تبليغاتX
من و آفتابگردون
آفتابگردون در هوای ابری .....

 

نمی دونم ابر واسه تو چه مفهومی داره ؟!!!!

ولی می دونم واسه آفتابگردون ابر یعنی انتظار...

با اینکه ابری در این حوالی نیست ولی آسمان دلم گهگاهی می بارد،بی بهونه...

راستی اگه خواستی  بیایی  مهمونی ؛

حتما چتر گلهای آفتابگردون با خودت بیار ..

می دونی چرا می گم آفتابگردون ؟

آخه وقتی هوا ابری و باروونی

گل های آفتابگردون  به انتظار تنها معشوقشون می شینن.

سرشون  تو لاک خودشون ..

سر به پایین ...

هیچ نگاهی ، هیچ حرفی و... نمی تونه اونو از راه به در کنه

اونوقت که هیچ بارونی خیست نمی کنه  ....

ولی تجربه ی این چند سال زندگی  بهم نشون داده که ، بعد بارون حتما آفتاب ..

حالا آفتاب شده ، دیدی آفتابگردون تا  شعاع های آفتاب دید ، رفت به استقبال یارش ؟!!!

دیدی چه جوری رنج دوری و انتظار تحمل کرد ، چون مطمئن بود حتما ، آفتاب میاد...

امیدوارم  مهمونی بهت خوش گذشته باشه ...

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط الهام تیمورنژاد در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 و ساعت 12:58 PM
آفتاب وجودم ....

دلم می خواد

امشب   تو خلوت دلم قدم بزنم ...

خدا کنه نم نم بارون هم بیاد، هم قدمم بشه ..

چه چیز هایی تو دلم  هستش ، چه یادگاری های قشنگی !!!!!!!!!!

چه گلای قشنگی، چه لبخند هایی،چه اشک هایی .

دارم کم کم به انتهای دلم می رسم ..

وای ی ی ی ی ی ی

نمی تونم بگم چی دارم می بینم ..

آخه می شه مگه حس و حالش وصف کرد ؟!!

بارون شدید شده ....

رعد و برق هم می زنه ...

نه هوا آفتابی شده ..

چه آفتاب سوزانی ..

دیگه نمی تونم راه برم ..

یه گل اینجاست

تک  و تنها ..

چرا این گل   با همه فرق داره ؟

آه یادم اومد ..

این گل :

گلی که به جای آب با گرمی سینه ...... ریشش زنده نگه می داره ..

اونوقت ...ریشه  ی گل چنان تو سینه  اش سفت نگه  می داره که طوفانم نمی تونه گل از ... بگیره ..

این خاصیت .....

واسه همینه که هر گلی نمی تونه تو... رشد کنه ..

دیدی گلم چقدر با گلا ی دیگه فرق داره ؟

دیدی؟

حالا اگه بارون بیشتر بشه  چی ؟

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط الهام تیمورنژاد در سه شنبه 18 فروردین1388 و ساعت 10:47 PM
هر ثانیه برای تو ....

من تو را هر روز در طلوع عاشقانه خورشید و هر شب در ستاره ی امیدم جستجو می کنم !!!

راستی از بهانه هایت چه خبر ؟

در بهار ، رنگ تازه ای گرفته اند ؟

راستی  برایم هرگز نگفتی ، وسعت دوست داشتن چقدر است ؟

می دانی برای من اندازه ی دلم است ...

دلم خیلی بزرگ ( خودت می دونی چرا !!!!)

چون اگر بزرگ نبود ،............

راستی از لحظه هایت چه خبر ،

شادن یا غمگین؟ ( مطمئنم که شادن ....)

اگر روزی خواستی سراغم را  بگیری ، سخت نیست ، همین  گوشه کنارا هستم .....

خوب نگاه کن  ......

دیدن با چشم  دل بسی آسان است ...

من هنوز  به رسم ......

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا می کنم .....

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط الهام تیمورنژاد در شنبه 15 فروردین1388 و ساعت 11:6 PM